سکس و سکس

Thursday, July 21, 2005

داستان 9

شرط بندي سر خواهرم
بعد از ماجرايي كه تعريف كردم اتفاقاتي افتاد كه ديگه من و مامان و خواهرم رو مون باز شد . يعني اون ها هر وقت مي خواستن جلوي من به هر كي دوست داشتن كس مي دادن و من هم او نارو مي كردم. البته بابام هيچ بويي از اين غذايا نبرده بود . من ديگه اون ماجراها رو تعريف نمي كنم و به اصل داستان مي پردازم . داستان از اونجايي شروع شد كه من با دوستم سر بازي پرسپوليس و استقلال كه اسفند ماه برگزار شد و استقلال سه بر دو برد شرط بندي كرده بودم . فقط سر چي شرط ببنديم مونده بود كه بعد از كلي مشورت و اينكه فهميديم وضعيت خواهرامون چه جوريه سر خواهرامون شرط بستيم . اسم خواهر اون آزيتا بود و شانزده سال داشت . رفيقم مجيد مي گفت تا حالا زياد خواهرشو با پسر ديده و يه بارم اونو مشغول دادن ديده بود به همين جهت او نا هم با هم رودربايسي نداشتند . روز بازي به مامانم گفتيم كجا ميريم و آماده رفتن شديم . خواهرم يه تاپ نيمه بدون كرست پوشيد كه نوك پستوناش زده بود بيرونو يه شلواره برمودا هم پوشيد . بعد مانتو تنگش رو پوشيد كه انقدر تنگ بود داشت كونش مانتو رو جر ميداد يه آرايش غليظ هم كرد و راه افتاديم . تو راه خيلي ها به خواهرم خيره شده بودند كه اين منو خيلي حشري ميكرد . چند ساعت قبل بازي رسيديم خونه مجيد زنگ زديمو رفتيم تومامان باباي مجيد رفته بودن مسافرت و ما همه راحت بوديم . خواهر مجيد يه لباس خيلي سكسي پوشيده بود و من خدا خدا مي كردم پرسپوليس ببره كه آزيتا مال من بشه . همه رو مبل نشسته بوديمو حرف ميزديم . مجيد چهار تا گيلاس مشروب آورده بود اون ها رو خورديم بعد خواهرم از كيفش سيگار در آورد و به ما هم تعارف كرد كه فقط مجيد ور داشت . ديگه نزديك بازي بود . خلاصه بازي شروع شد و استقلال يه گل زد من قلبم ريخت گفتم آزيتا رو از دست دادم . بعد به پنج دقيقه نكشيد كه پرسپوليس دو تا زد و من دستم انداخنم گردن آزيتا به مجيد گفتم امروز خواهرت ماله منه . خواهرم و مجيد از قيافشون معلوم بود ناراحتن . بعد استقلال گل دوم رو زد و ما ناراحت شديم بازي داشت تموم مي شد و من به مجيد گفتم اگه مساوي شه چيكار كنيم كه در همين هنگام استقلال سومي رو هم زد و خواهرم پريد بغل مجيد خلاصه بازي تموم شد و خواهرمو مجيد رفتن تو اتاق . من هم كه از باخت پرسپوليس عصباني بودم يه جا نشسته بودم آزيتا اومد بغلم و من رو دلداري داد بعد دستشو انداخت گردنم و لبشو آورد جلو و لب هامون تو هم قفل شد تو همين هين مجيد اومد بيرون و گفت اگه بخايد مي تونيد بياييد تو اتاق من هم يه نگه به آزيتا انداختم و با هم رفتيم اتاق خواهرم لخت رو تخت دراز كشيده بود منو آزيتا هم لخت شديم و رفتيم رو تخت و شروع كرديم لب گرفتن مجيد هم داشت كس خواهرمو ميخوردو خواهرم آه مي كشيد بعد نوبت خواهرم شد كه كير مجيد رو بخوره اون هم شروع كرد به ساك زدن من هم داشتم كس آزيتا رو مي خوردم مجيد گفت ديگه بسه مي خام بكنمت خواهرم پاشو باز كرد و مجيد كيرشو كرد تو كس خواهرم و شروع كرد تلنبه زدن آزيتا هم داشت كيره منو مي خورد من كه ديدم خواهرم داره خيلي خوشش مي ياد به آزيتا گفتم بسه و رفتم پشت خواهرم تا از كون بكنمش اولش نمي رفت ولي چون زياد كون داده بود رفت و دو كير هم زمان تو بدنش داشت تلنبه مي زد آزيتا هم اومد و كسشو گزاشت جلوي دهن خواهرم .خواهرم داشت با تمام وجود جر مي خورد كه يه دفعه يه اه بلند كشيد و به ارگاسم رسيد بعد مجيد اسپري آورد و به كيرامون زديم تا ابمون نياد . حالا نوبت آزيتا بود من از پشت كردم تو كونش و مجيد هم كيرشو كرد تو دهن خواهرش من با دستم كسش رو هم مي ماليدم كه اون هم به ارگاسم رسيد حالا ديگه نوبت ارضا شدن ما بود خواهرم واسه مجيد و آزيتا واسه من جق زد تا آبمون اومد و آبمونو رو سينه هاي خواهرامون ريختيم . بعد رفتيم خودمونو تميز كرديم و يه سيگار كشيديمو رفتيم . موقع رفتن به مجيد و آزيتا گفتيم هر وقت خواستيد با كسي حال كنيد خونه ما هميشه مكانه البته تا وقتي بابام نيومده مجيد گفت پس مامانت چي كه خواهرم گفت اون كه از منم بدتره و مجيد گفت جوووووون . اون روز هم نيلوفر خواهرم و هم آزيتا دو تا كير تو بدنشون بود و خيلي حال كرده بودن چون تا حالا با دو تا كير حال نكرده بودن

0 Comments:

Post a Comment

<< Home