سکس و سکس

Thursday, July 21, 2005

داستان 9

شرط بندي سر خواهرم
بعد از ماجرايي كه تعريف كردم اتفاقاتي افتاد كه ديگه من و مامان و خواهرم رو مون باز شد . يعني اون ها هر وقت مي خواستن جلوي من به هر كي دوست داشتن كس مي دادن و من هم او نارو مي كردم. البته بابام هيچ بويي از اين غذايا نبرده بود . من ديگه اون ماجراها رو تعريف نمي كنم و به اصل داستان مي پردازم . داستان از اونجايي شروع شد كه من با دوستم سر بازي پرسپوليس و استقلال كه اسفند ماه برگزار شد و استقلال سه بر دو برد شرط بندي كرده بودم . فقط سر چي شرط ببنديم مونده بود كه بعد از كلي مشورت و اينكه فهميديم وضعيت خواهرامون چه جوريه سر خواهرامون شرط بستيم . اسم خواهر اون آزيتا بود و شانزده سال داشت . رفيقم مجيد مي گفت تا حالا زياد خواهرشو با پسر ديده و يه بارم اونو مشغول دادن ديده بود به همين جهت او نا هم با هم رودربايسي نداشتند . روز بازي به مامانم گفتيم كجا ميريم و آماده رفتن شديم . خواهرم يه تاپ نيمه بدون كرست پوشيد كه نوك پستوناش زده بود بيرونو يه شلواره برمودا هم پوشيد . بعد مانتو تنگش رو پوشيد كه انقدر تنگ بود داشت كونش مانتو رو جر ميداد يه آرايش غليظ هم كرد و راه افتاديم . تو راه خيلي ها به خواهرم خيره شده بودند كه اين منو خيلي حشري ميكرد . چند ساعت قبل بازي رسيديم خونه مجيد زنگ زديمو رفتيم تومامان باباي مجيد رفته بودن مسافرت و ما همه راحت بوديم . خواهر مجيد يه لباس خيلي سكسي پوشيده بود و من خدا خدا مي كردم پرسپوليس ببره كه آزيتا مال من بشه . همه رو مبل نشسته بوديمو حرف ميزديم . مجيد چهار تا گيلاس مشروب آورده بود اون ها رو خورديم بعد خواهرم از كيفش سيگار در آورد و به ما هم تعارف كرد كه فقط مجيد ور داشت . ديگه نزديك بازي بود . خلاصه بازي شروع شد و استقلال يه گل زد من قلبم ريخت گفتم آزيتا رو از دست دادم . بعد به پنج دقيقه نكشيد كه پرسپوليس دو تا زد و من دستم انداخنم گردن آزيتا به مجيد گفتم امروز خواهرت ماله منه . خواهرم و مجيد از قيافشون معلوم بود ناراحتن . بعد استقلال گل دوم رو زد و ما ناراحت شديم بازي داشت تموم مي شد و من به مجيد گفتم اگه مساوي شه چيكار كنيم كه در همين هنگام استقلال سومي رو هم زد و خواهرم پريد بغل مجيد خلاصه بازي تموم شد و خواهرمو مجيد رفتن تو اتاق . من هم كه از باخت پرسپوليس عصباني بودم يه جا نشسته بودم آزيتا اومد بغلم و من رو دلداري داد بعد دستشو انداخت گردنم و لبشو آورد جلو و لب هامون تو هم قفل شد تو همين هين مجيد اومد بيرون و گفت اگه بخايد مي تونيد بياييد تو اتاق من هم يه نگه به آزيتا انداختم و با هم رفتيم اتاق خواهرم لخت رو تخت دراز كشيده بود منو آزيتا هم لخت شديم و رفتيم رو تخت و شروع كرديم لب گرفتن مجيد هم داشت كس خواهرمو ميخوردو خواهرم آه مي كشيد بعد نوبت خواهرم شد كه كير مجيد رو بخوره اون هم شروع كرد به ساك زدن من هم داشتم كس آزيتا رو مي خوردم مجيد گفت ديگه بسه مي خام بكنمت خواهرم پاشو باز كرد و مجيد كيرشو كرد تو كس خواهرم و شروع كرد تلنبه زدن آزيتا هم داشت كيره منو مي خورد من كه ديدم خواهرم داره خيلي خوشش مي ياد به آزيتا گفتم بسه و رفتم پشت خواهرم تا از كون بكنمش اولش نمي رفت ولي چون زياد كون داده بود رفت و دو كير هم زمان تو بدنش داشت تلنبه مي زد آزيتا هم اومد و كسشو گزاشت جلوي دهن خواهرم .خواهرم داشت با تمام وجود جر مي خورد كه يه دفعه يه اه بلند كشيد و به ارگاسم رسيد بعد مجيد اسپري آورد و به كيرامون زديم تا ابمون نياد . حالا نوبت آزيتا بود من از پشت كردم تو كونش و مجيد هم كيرشو كرد تو دهن خواهرش من با دستم كسش رو هم مي ماليدم كه اون هم به ارگاسم رسيد حالا ديگه نوبت ارضا شدن ما بود خواهرم واسه مجيد و آزيتا واسه من جق زد تا آبمون اومد و آبمونو رو سينه هاي خواهرامون ريختيم . بعد رفتيم خودمونو تميز كرديم و يه سيگار كشيديمو رفتيم . موقع رفتن به مجيد و آزيتا گفتيم هر وقت خواستيد با كسي حال كنيد خونه ما هميشه مكانه البته تا وقتي بابام نيومده مجيد گفت پس مامانت چي كه خواهرم گفت اون كه از منم بدتره و مجيد گفت جوووووون . اون روز هم نيلوفر خواهرم و هم آزيتا دو تا كير تو بدنشون بود و خيلي حال كرده بودن چون تا حالا با دو تا كير حال نكرده بودن

داستان 8

خواهرم اسمش نيلوفر است . 17 سالشه . مامانمم اسمش رويا است 41 سالشه . منم كامرانم 20 ساله . تابستان بود و خواهرم معلم گيتار گرفته بود يه مرد 28 يا 29 ساله به اسم آقاي زماني كه متاهل هم بود . يه روز قرار بود من با دوستم برم سينما سانس ساعت 11 . ساعت 10 راه افتادم بر مخونه دوستم . آقاي زماني هم ساعت 10 قرار بود بياد . مامانم هم رفته بود بيرون . من رفتم خونه دوستم مامان دوستم گفت عليرضا حالش خوب نيست نمي تونه بياد . منم ناراحت شدم برگشتم خونه . وقتي رسيدم خونه ديدم صداي موزيك داره مي يا د .گفتم مگه قرار نبود گيتار كار كنن پس صداي موزيك ماله چيه . رفتم تو ديدم تو حال كسي نيست رفتم پشت در اتاق مامان بابام ديدم از اونجا صداي حرف زدن مي ياد . چون در بسته بود تصميم گرفتم برم از بالكن ببينم چون اتاق من كنار اتاق مامانم بود و هر دو بالكن داشت و چون تو بالكن حصير زده بوديم از بيرون چيزي ديده نمي شد . چهار دستو پا رفتم تا رسيدم به اتاق از پنجره نگاه كردم . همين كه چشمم افتاد به اتاق خشكم زد . خواهرم و اقاي زماني لخت تو بغل هم بودند . و آقاي زماني داشت سينه هاي خواهرمو مي خورد . اين اولين بار كه خواهرمو لخت مي ديدم خيلي هيكل خوبي داشت . بعد آقاي زماني اومد طرف كس خواهرم و شروع كرد به ليس زدن خواهرم هي آه و اوه مي كرد و مي گفت من كير ميخام بهد آقاي زماني كيرشو آورد جلوي صورت خواهرم و اون شروع كرد به ساك زدن خيلي هم حرفه ايي ساك مي زد . بعد آقاي زماني گفت حالا ديگه مي خام بكنمت . من فكر كردم از كون مي خاد بكنه ولي با كمال تعجب ديدم كيرشو گذاشت رو كس خواهرم و فرو كرد تو و شروع كرد تلنبه زدن خواهرم هي اه ميكشيد منم با ديدن كس دادن خواهرم حشري شده بودم و با كيرم ور ميرفتم . بعد از اينكه حسابي خواهرمو از كس گائيد نوبت كونش شد . خواهرم دوباره كير آقاي زماني رو ساك زد تا خيس بشه بعد كونشو قنبل كرد و آقاي زماني هم كيرشو فرو كرد تو كون خواهرم . اولش خيلي جيغ ميزد و هي مي گفت : ماماني آي مامان كونم پاره شد . آقاي زماني هم مي گفت : جون مامان جندت كي مياد اونم بكنم. من كه اينو شنيدم گفتم حتما مامانمم به آقاي زماني كس ميده . تلنبه زدن هاي آقاي زماني تندتر شد و ناگهان خواهرم جيغي زد معلوم بو د به ارگاسم رسيده و آقاي زماني هم آب كيرشو روي سينه خواهرم خالي كرد بعد از يه سكس حسابي نشستند و شروع كردن به سيگار كشيدن اين هم عجيب بود كه خواهرم داره سيگار مي كشه . خلاصه چند دقيقه گذشت و من هم يه جق حسابي زدم كه ناگهان صداي در اومد فهميدم مامانم اومده . تا مامانم آقاي زماني رو ديد پريد بغلش و شروع كرد لب گرفتن و مامانم تو يه چشم به هم زدن لخت لخت شد . مامانم هم براي اولين بار بود كه ميديدم خيلي كون باحالي داشت . من دوباره دستم رفت رو كيرم . او نا هم داشتند حال مي كردند . مامانم كلي براي آقاي زماني ساك زد تا كيرش دوباره بلند شه البته خواهرم بيشتر نگاه ميكرد چون خسته شده بود .بعد از ساك زدن مامانم گفت : بسه ديگه من كيرتو مي خام اقاي زمانيهم كيرشو هدايت كرد سمت كس مامانم و شروع كرد به تلنبه زدن و مامانم آه و اوه ميكرد. آقاي زماني گفت رويا جومن كير من كلفتره يا كير شوهرت مامانم گفت : كير تو بعد دوباره زماني گفت : من بهتر مي كنمت يا شوهرت كه مامانم گفت : تو عزيزم . شوهرمو ولش كن . اونقدر تلنبه زدن تا آقاي زماني گفت آب من داره مي ياد كيرشو از تو كس مامانم كشيد بيرون و گرفت جلوي صورت مامانم و او هم همه آب كيرآقاي زماني رو خورد . بعد هر سه بي حال رو تخت نشستند . و من آرومم از خونه زدم بيرون و بعد يه ساعت برگشتم . مامانم گفت كامران جان فيلم چه طور بود گفتم خيلي خوب بود مخصوصا دو تا هنر پيشه زنش كه حرف نداشتند

Wednesday, July 20, 2005

داستان 7

سلام دوستان یه داستان باحال از سینا جوناسم خواهرم نسترنه از بس این دختر کس قشنگی داره که کیرمو نوازش می ده هروقت می بینمش کیرم راست می شه تنها آرزویی که دارم اینه که بتونم کیرم را توی کس سفید و نرم و لطیفش بکنم هر وقت می ره حموم از توی سوراخ در لباس بیرون آوردنش و بدن لخت و سفیدش را تماشا می کنم وای چه لذتی می برم با دستام با کیرم ور می رم موقعی هم که از حموم بیرون میات توی حموم می رم و سوتین و شرت و دامنش را بو می کنم و روی کیر می مالم و با این جور کارها عقده کس کردن خودمو خالی می کنم و حال می کنم بوی شرتش منو دیوونه می کنه همیشه توی حموم در خیال کس خواهرم جلق می زنم نسترن 21 سالشه منم 23 سالمه. یه روز پدر و مادرم رفته بودند مهمونی منم رفتم کتابخونه تا کمی درس بخونم اصلا درس توی کله ام فرو نمی رفت بعد از حدود یک ساعت برگشتم کلید را توی در خونه انداختم و آروم بازش کردم چون می خواستم ببینم خواهرم تنهایی چکار می کنه رفتم نزدیک اتاق خواهرم از توی سوراخ در دیدم که خواهرم با یکی از دوستاش دارند فیلم سوپر تماشا می کنند من شگفت زده شده بودم اصلا باورم نمی شد تصمیم گرفتم برم توی اتاق و کیرمو توی کس هردوتاییشون بکنم یکدفعه اومدم توی اتاق خواهرم هردویشون ترسیدند سریع تلویزیون را خاموش کرد منم اومدم و دوباره تلویزیون را روشن کردم اون دوتا خیلی خجالت زده شده بودند منم سر صحبت را باهاشون باز کردم و یه کم کسشعر گفتم و خلاصه متقاعدشون کردم که با همدیگه یه سکس باحال انجام بدیم. سریع لباسامو بیرون آوردم و آماده شدم تا کیرمو توی کسشون بکنم خواهرم یه دامن تنگ و کوتاه که تا پایین کسش می یومد با یه سوتین قهوه ای رنگ پوشیده بود دوست خواهرم هم یه دامن کوتاه با یک لباس آستین کوتاه پوشیده بود بدن لخت هردویشون منو دیونه می کرد خیلی حشری بودم کیرم داشت شرتم را پاره می کرد. کیرم به قدری گرم شده بود که فکر می کردی تا حالا توی آتش بوده اول کار سراغ خواهرم رفتم ازش یه لب کوچولو گرفتم و رفتم سراغ پستوناش و با دستام یه کم مالوندمشون نرمی پستوناش مثل پنبه بود با زبونم به نوک پستوناش می زدم معلوم می شد از این کار خیلی خوشش میات بعد اومدم پایین تر و دامنش را از پاش بیرون آوردم و کس تپلش که همیشه آرزوم بود جلوی چشمم ظاهر شد خیلی خیلی سفید و نرم بود یه دونه مو هم نداشت کسش را توی دست گرفتم و ماساژش دادم یکدفعه دوست خواهرم که اسمش ثریا بود اومد و کیرم را تا ته توی دهانش فرو برد و برام ساک می زد منم با دستام روی لبهای کس خواهرم می مالیدم تا کسش را برای پذیرایی از کیرم آماده کند صدای نفس نفس زدن خواهرم بلند شد کیرم را از توی دهان ثریا بیرون کشیدم بعد با دوتا از انگشتام لبه های کس خواهرمو کنار زدم و کیرم را به آرامی توی کسش کردم هنوز چیزی از کیرم توی کسش نرفته بود که جیغ می کشید این اولین بار بود که خواهرم کس می داد تازه هنوز پردش هم پاره نشده بود یه کم دیگه کیرم را توی کسش کردم یکدفعه دیدم که داره از سوراخ کسش خون بیرون میات فهمیدم که پردش را پاره کردم کیرم را تا ته توی کسش کردم خیلی کسش تنگ بود نسترن خیلی آخ آخ می کرد چون کیر من کمی برایش کلفت بود کیرم را بیرون آوردم و با شدت هر چه تمام تر کیرم را توی کسش می کردم و بیرون می آوردم خیلی خیلی حال می کردم احساس می کردم که دارم خواب می بینم کس نسترن دیگه داشت پاره می شد منم آبم کم کم داشت بیرون می یومد به همین خاطر کیرم را از کسش در اوردم و روی بدن خواهرم نشستم و آب کیرمو روی پستوناش خالی کردم بعد رفتم دستشویی و آب کیرم را کاملا تخلیه کردم دوباره اومدم سراغ دوست خواهرم ثریا. اول کار رفتم سراغ پستونای بزرگ و تپلش که منو حشری کرده بود پستوناش را توی دهان می بردم و حال می کردم بعد رفتم سراغ کس خوشگلش و شروع به لیس زدن کسش کردم تا به حال من کس لیس نزده بود خیلی خیلی حال می داد ولی کس ثریا بوی گندی می داد که داشت خفم میکرد بلند شدم و ثریا را در مقابل خودم قرار دادم و کیرم را از جلو توی کسش کردم یکدفعه دیدم کیرم قرمز شده کیرم را از کسش بیرون کشیدم یکدفعه دیدم که خون از کس ثریا فوران می زنه فهمیدم که پرده او را هم پاره کردم کیرم را دوباره توی کسش کردم یک دفعه زیر کس ثریا را گرفتم و بلندش کردم و کیرم را تا ته توی کسش کردم یه کم کمرم درد گرفت ولی چون حشری بودم چیزی حالیم نبود من که فکر نکنم روشی برای سکس بهتر از این روش باشه خلاصه کس ثریا را هم پاره کردم و آب کیرم را توی دهنش خالی کردم و اخر کار هم من و ثریا و خواهرم با همدیگه رفتیم حمام خودمون را شستیم و بیرون آمیدم ثریا هم بعد از این به خونشون رفت منم که الان دارم این ماجرا را می نویسم منتظر سکس دوباره با خواهرم هستم

داستان 6

رفته بودم خونه نسرين خانم همسايمون چون تازه از دبي اومده بود و يك سري خرده ريز همراش آورده بود كه بفروشه همين طور كه داشتم وسايلشو نگاه ميكردم ديدم شوهرش رحيم آقا بد جوري به من زوم كرده بعد اومد و سر صحبت باز كرد و گفت شما با حاج محسن تازه اومدين تو محل ما درسته؟گفتم آره گفت به حاج محسن نميخوره همچين زن جوني داشته باشه من فكر كردم دخترشين...گفتم خيلي ممنون و يك نگاه خريداري به رحيم آقا انداختم حدودا 45 ساله به نظر ميرسيد ولي خوش تيپ بود با موهاي سفيد كه حتي موي سينهاش هم كه بيرون ريخته بود سفيد بود فكر نميكردم توانش زياد باشه ديدم زنش نسرين خانم رو صدا كرد و با هم به راهرو رفتن و ظاهرا براي اينكه منو تحريك بكنه شروع به مالوندن زنش كرد ولي نسرين خانم ممانعت ميكرد و دست آخر هم خودشو خلاص كرد و رفت توي آشپزخونه ...رحيم آقا دوباره پيش من اومد من بهش گفتم مثل اينكه آتيشتون خيلي تنده!گفت به هر حال فرقي نميكنه نسرين خيلي سرد مزاجه از اين اخلاقش خيلي ناراحتم...گفتم چرا بايكي ديگه امتحان نميكنيد؟گفت از خدامه...صحبتمون ادامه پيدا كرد تا اينكه من رحيمو دعوت كردم وقتي كسي خونمون نيست باد پيشم ...روزي كه اومد حسابي به خودش رسيده بود من هم خودمو آماده كردم تاببينم كير رحيم چه شكليه...وقتي اومد تو هردو به طرف اتاق خواب رفتيم و شروع به لخت شدن كرديم كيرشو كه ديدم گفتم خوب طفلك نسرين خانوم حق داره ازت فراري باشه با اين خورطوم فيل كه تو به خودت آويزون كردي هر زني ازت فراريه! ازم خواست براش ساك بزنم ميگفت زنش از اين كار متنفره!گفتم اتفاقا شوهر من هم ازين كار بدش مياد كيرشو تو دهنم بردم ولي هر كاري كردم نتونستم تا نصفه بيشتر قورتش بدم تمام دهنمو پر كرده بود و تازه بقيش هم تو حلقم بود مي خواست تو دهنم تكونش بده كه احساس خفگي بهم دست داد كيرشو بيرون آوردم و شروع به سرفه كردم گفتم ديگه ساك زدن بسه داشتم خفه ميشدم گفت باشه پاهاتو بزار روي شونم تا كستو بگام پاهامو رو شونش گذاشتم سر كيرشو دم كسم گذاشت با زور تا نصفشو تو كسم فرو كرد گفتم آخ مردم دارم جر ميخورم فكر نكنم بقيش تو بره گفت چرا ميره خودتو گشاد كن گفتم از اين گشادتر نميشه گفت چرا من گشاد ترش ميكنم اينو گفت و كيرشو با زور بيشتري قشار داد از درد ناله اي كردم حس كردم عين كاغذ دارم پاره ميشم بهش گفتم يك خورده درش بيارگفت مگه بار اولته كه كس ميدي؟ گفتم نه ولي اولين باره كه كير به اين كلفتي ميخورم كيرشو تا سرش بيرون كشيد و اين دفعه تا خايه تو كسم كرد ديگه نتونستم طاقت بيارم و بادي از كونم خارج شد گفت پس چرا اين طوري كردي؟گفتم آخه مرد حسابي داري منو پرس ميكني فكر كنم كسم چند سانت گشاد شده شوهرم منو بكنه كيرش تو كسم گم ميشه! گفت تازه ميخوام كونتو هم بگام!از اين فكر كه كونم با اون كير كلفت پاره بشه وحشت كردم گفت تو با اين هيكل تپل و گوشت آلودت فكر كردم كه تحملت خيلي بيشتر از اينها باشه آخه وقتي راه ميرفتي لپهاي كونت مثل دوتا هندونه تكون ميخورد حالا خودتو جابجا كن تا انگشتمو بكنم تو سوراخ كونت كمي لنبرامو جابجا كردم دوتا انگشتشو با هم تو كونم كرد و دوباره كيرشو تا دسته به كسم فرو كرد ديگه كم كم به كيرش عادت ميكردم و داشت خوشم ميومدبعد از اينكه دوباره چند بار تلنبه زد ديد كه من لبخند ميزنم گفت چيه خوشت اومده؟گفتم آره ميخوام منو بكن كسمو پاره كن كير ميخوام دوباره كيرشو تا خايه تو كسم كرد همون طور كه داشتم كس ميدادم بهش گفتم كه با انگشتاش كونمو براي گاييده شدن آماده كنه خيلي حشري شده بود روم خوابيد و كمرشو بالا پايين ميكرد و بادوتا دستاش دوتا پستونامو گرفته بود و حسابي فشار ميداد و صورتشو به لبام ميماليد بعد انگشتاشو تو دهنم كرد و بيرون آورد و دستشو به طرف كونم برد و انگشتاشو تك تك تو كونم كرد گفت كه كونت حاضره برگرد پشتمو بهش كردم يك چيز كلفت گذاشت پشتم و به سوراخم فشار داد سر كيرش كه فرو رفت دردش كمتر شد كونمو كمي به طرفش هل دادم كه راحتر فروش كنه احساس ميكردم كيرش داره تمام رودهامو پر ميكنه و به شكمم ميرسه كلاهك كيرشو كه تا نصفه احساس كردم كه تو وجودمه كمي بيرون كشيد بعد با شدت بيشتري فرو كرد ازم پرسيد الان كجاته؟گفتم كجاشو ميگي اگه خايهاتو ميگي دارن اونا هم ميرن تو كونم اگه سر كيرتو ميگي تو شكممه! دوباره شروع به تلنبه زدن كرد حسابي كونم گشاد شده بود ازش پرسيدم زنت هم ميزاره كونش بزاري؟گفت اون بدبخت كونش از دست من جر خورده مگه نميدوني من قزويني هستم اينو گفت و دوباره كيرشو تا خايه تو كونم كرد انگشتشو تو دهنم كرد تا ميك بزنم گفت يواش يواش آبم داره مياد گفتم توي همون كون بريز گفت باشه چندتا تلنبه ديگه زد گفتم پس چي شد سوراخم از درد بي حس شده يكدفه احساس كردم شكمم پر از آب شد كيرش تو كونم قفل شده بود و بيرون نميومدخودمو به طرف جلو كشيدم با اينكه كلي تو كونم آب ريخته بود وقتي از كونم بيرون اومد هنوز هم داشت آب كير فواره ميزد

داستان 5

من پسرعمو و ماماناون شب مامانم با دوستاش دورهء زنونه داشت و بابام هم با دوستاش مجردي رفته بودن شمال و من تنها بودم. وقتي ديدم همهء دوستامم درگير کارا و درساشون هستن به پسرعموم علي زنگ زدم و بهش گفتم من تنهام و جاي مشروباي بابام رو هم ميدونم و اگه دوست داري بيا با هم يه عرق خوري دونفره راه بندازيم. علي هم که از خداخواسته بود و بعد از يک ساعت دم در خونه مون بود. منم تو اون يه ساعت يه حمومي رفته بودم و مشروب رو هم آماده کرده بودم و يکي ازفيلم سوپراي جديدم رو هم آماده گذاشته بودم تا با هم ببينيم و يه کف دستي بريم (اون موقع 17 سالم بود ). علي اومد و بعد از يه کم حال احوال شروع کرديم به خوردن و فيلم ديدن. علي سه چهار سال از من بزرگ تر بود و همه چيز در مورد سکس رو اون بهم ياد داده بود و موقعي که کوچيک تر بودم يه کمي هم همديگرو دستمالي کرده بوديم ولي بعدش اون شد دختر باز حرفه اي و من شدم فيلم سوپر باز حرفه اي ! من عاشق فيلم سوپر ديدن بودم و اونو به 10 بار کس کردن ترجيح ميدادم به خصوص صحنه هاي ساک زدن کير رو خيلي دوست داشتم. خلاصه اون شب بعد از نيم ساعت کلهء هردومون گرم شده بود و کيرامون هم با ديدن صحنه هاي فيلم سوپر حسابي راست کرده بود. علي همش به خودش فحش ميداد که چرا کسي نيست که ترتيبش رو بديم و همينطور با کيرش بازي ميکرد. از رو شلوار ديدم که کيرش واقعاً بزرگ و کلفته و سفت سفت هم شده. مال خودمم دست کمي نداشت ولي ديدن کير سفت شدهء علي بيشتر کير منو سفت ميکرد و من نميفهميدم چرا. يه کم که گذشت بهش گفتم " ببينم. بين زنا و دختراي فاميل کيو بيشتر از همه دوست داري بکني؟ " علي که نيم نگاهش به تلويزيون و فيلم بود گفت " الان حتي اگر صغري خانوم بقال هم اينجا باشه ميکنمش! " کلي خنديديم. ولي بعدش دوباره جدي سوالم رو پرسيدم. علي رفت تو فکر و بعد از يه کم فکر کردن اسم يکي دو تا از دختراي فاميل رو گفت مثل دختر عمه مون که خيلي ناز بود يا دختر دايي خودش که براي خودش تيکه اي بود. با آوردن اسم هرکدومشون آب از لب و لوچه اش آويزون ميشد و کيرشو محکم تر فشار ميداد. پرسيدم " از بين زنا چي؟ " گفت " نميدونم....ول کن! " گفتم " نه.بگو ". يه کم من و من کرد و بعد از يه کم دودلي گفت " بين خودمون باشه. بهت برنخوره ها، ولي هميشه دوست داشتم زن عمو رو بکنم" تو اون حال مستي شنيدن همچين چيزي نه فقط ناراحتم نکرد که کلي هم تحريکم کرد. تصور اينکه علي روي مامانم باشه و کيرش بره تو کس مامانم حسابي حشريم کرد. تو همون لحظه فيلم سوپر داشت صحنه اي رو نشون ميداد که مرده همهء ابشو ميريزه تو دهن زنه و زنه هم اونو قورت ميده. نميدونم چي شد ولي خيلي حالي به حالي شدم. رفتم نزديک علي و کيرشو از تو شلوارش درآوردم و شروع کردم باهاش بازي کردن. بهش گفتم " حالا چشاتو ببند و فکر کن داري مامانمو ميکني ". علي يه کم با شک و ترديد بهم نگاه کرد ولي وقتي من کيرشو گذاشتم تو دهنم چشاشو بست و يه آهي کشيد. خودمم نميفهميدم چرا دارم اين کارو ميکنم ولي داشتم براي اولين بار تو زندگيم ساک ميزدم. مشروب اثر خودش رو کرده بود و من تو اون حالت عجيب تازه فهميده بودم که تمايل من کلاً به مرداست و نسبت به زنا زياد تمايلي ندارم. هر چي تو فيلما ديده بودم رو رو کير علي پياده کردم. اولش آروم با زبونم کيرش رو خيس کردم و بعد وسط کيرشو تو دستم گرفتم و کردمش تو دهنم و شروع کردم به ميک زدن و همزمان با ميک زدن آروم آروم براش جق هم ميزدم. يه کم که گذشت ازش پرسيدم "چي داري تصور ميکني؟" و دوباره کيرشو کردم تو دهنم. علي هم جواب داد "دارم دهن مامانتو تصور ميکنم که کير من توشه.....واي...دارم پستوناشو ميبينم که جلو دهنمن.....وااااي قربونت برم زن عمو چه کسي داري..." و من همينطور مشغول مکيدن و ساک زدن بودم و کلي داشتم از اين اولين تجربه ام لذت ميبردم. به هر حال کير کلفت علي و سفت بودنش منو هم بد جور حال آورده بود و حسابي داشتم ميخوردمش. يه کم که گذشت ديدم علي سرشو برد عقب و حس کردم که کيرش داره بزرگ تر ميشه. فهميدم که داره آبش مياد. از اينکه موقع اومدن آبش کيرش تو دهنم باشه ترسيدم و درش آوردمو شروع کردم براش جلق زدن و بعد از يکي دو بار تکون دادن دستم رو نوک کيرش حس کردم يه آب داغ محکم خورد به چونه ام و بعدش دهنمو باز کردم و فوران آب سفيد علی بود که ميرفت تو دهنم و ميريخت رو صورتم. با اينکه اولين تجربه ام بود ولي اصلاً بدم نيومد. البته شايد به خاطر مستي بود ولي حسابي حال داد و تا قطرهء آخر آبش رو تو دهنم و رو صورتم خالي کرد و وقتي کاملاً آبش اومد کيرشو گذاشتم دوباره تو دهنم و آروم شروع کردم به بازي کردن و ناز کردن کيرش. بعد بلند شدم و با دستمال صورتمو تميز کردم. يه ليوان مشروب کمکم کرد تا دوباره سرحال بيام. تو همين گيرو دار بود که زنگ زدن. فهميدم مامانم از مهموني برگشته. با عجله لباسامونو پوشيديم و فيلم سوپر رو قايم کرديم. البته مشروب خوردنمون کلاً مشکلي هم نداشت چون مامان و باباي خودمم مشروبخور بودن. مامانم که اومد تو دوباره همون صحنه هايي که از علي رو مامانم تجسم کرده بودم اومد جلو چشمام. به روي خودم نياوردم و سلامي کردم سريع رفتم تو توالت تا دست و روم رو بشورم. مامانم با علي هم سلام و عليکي کرد و رفت تو اتاق که لباسشو عوض کنه. وقتي من اومدم بيرون مامانم با يه تاپ ناز و شلوار معمولي نشسته بود جلو تلويزيون و داشت کانال هاي ماهواره رو اينورو اونور ميکرد. علي رو صدا کردم و کشوندمش تو اتاق. آروم بهش گفتم "ميخواي امشب مامانمو بکني؟ " علي چشماش از حدقه دراومده بود " ول کن بابا...مگه ميشه؟ معلومه مستي ها " منم گفتم "نه.خوب گوش کن. کافيه بهش مشروب بديم و يه کم از اون قرصاي خواب آور توش بريزيم تا حسابي بخوابه ". علي زير بار نميرفت و حسابي ميترسيد. بهش گفتم "خلاصه که خودت ميدوني. ولي من بارها با اين روش مامانمو خواب کردم و نشستم به فيلم سوپر ديدن. هميشه هم ميرفتم بالاسرش و تکونش ميدادم و اون نميفهميد" اين ايده به نظر علي هم جالب اومد و قرار شد امتحان کنيم. من قرصاي خواب آور رو از توجاشون درآوردم و گذاشتم تو جيب شلوارم و رفتيم تو هال. نشستيم و براي خودمون دو تا ليوان ريختيم و من به مامانم گفتم "مامان تو هم ميخوري؟" خوشبختانه مخالفت نکرد چون اگر ميگفت نه ديگه نميشد کاري کرد. منم رفتم تو آشپزخونه تا براش ليوان بيارم و همونجا قرصها رو انداختم تو ليوان و اومدمو نشستم و براي يه ليوان ريختم.ولي بايد فکري ميکردم تا قرصها تو ليوان حل بشن. خوشبختانه يخ تموم شده بود و منم ريختن يخ رو بهونه کردم و ليوان رو برداشتم و رفتم تو آشپزخونه و با قاشق شروع کردم به فشار دادن و له کردن قرصها و حل کردنشون. يخ رو ريختم و برگشتم تو هال. ليوان رو دادم به مامانم و خودمم ليوانمو برداشتم و به سلامتي هم خورديم ولي من همهء فکرم پيش صحنه اي بود که تجسم کرده بودم و کيرم ديگه داشت منفجر ميشد. اول خواستم برم تو توالت و خودم با يه جلق خلاص کنم ولي منصرف شدم. خلاصه مامانم وقتي ليوانش تموم شد به زور چشاشو باز نگه داشته بود. علي هم از فرصت استفاده کرد و گفت " زن عمو اگر خوابتون مياد برين بخوابين. ما هم الان ميريم ميخوابيم ". مامانمم سري تکون داد و به من گفت" ميدوني جاي رختخوابا کجاست ديگه؟ يه دست براي علي جون بذارمنم گفتم باشه و تو دلم گفتم " خبر ندارب که علي جون الان شخصاً مياد پيشت. مامانم بلند شد و رفت تو اتاق خواب. از صداهايي که ميومد فهميدم که داره لباس خوابشو ميپوشه. به علي گفتم "تا يه ربع بعد ميتونيم کارمونو شروع کنيم" علي گفت "مگه توهم مياي؟" گفتم "معلومه. منم دارم ميترکم از شق درد باز حالا خوبه تو يه بار خودتو خالي کردي".خنديد و ليوانشو برداشت و سر کشيد. منم يه ذره خوردم تا سرم همونطور گرم بمونه. يه ربع که گذشت آروم رفتيم تو اتاق. اول مامانمو صدا کردم ولي جواب نميداد. بعدش رفتم جلوتر وباز صداش کردم ديدم بازم جواب نميده. اين بار جرات کردم و رفتم رو تخت نشستم و پتو رو زدم کنار. وااااي چي ميديدم؟ مامانم به پهلو خوابيده بود و پاي راستش رو آورده بود بالا و قسمت پايين لياس خوابش کلاً رفته بود کنار و رون گوشتي و خوش تراشش کاملاً معلوم بود. دستمو گذاشتم رو رونش و تکونش دادم. هيچ عکس العملي نشون نداد. مطمئن شدم قرصه کار خودشو کرده. به علي چشمکي زدم و شروع کرديم به لخت شدن. وقتي کاملاً لخت شديم هردومون رفتيم رو تخت. من پشت مامانم بودم و علي جلوي مامانم. ميتونستم شرت مامانمو ببينم که از لاي پاش بيرون زده بود. قلمبگي کُسش کاملاً معلوم بود و پشماش هم از دورو بر شرت نازکش زده بود بيرون. علي شروع کرد به بازي کردن با پستوناي مامانم و من آروم شرت مامانمو کشيدم پايين و مامانمو برگردوندم و به صورت طاقباز خوابوندمش رو تخت. کيرم ديگه داشت منفجر ميشد ولي ميخواستم اول علي کارشو بکنه. اشاره اي کردم و اونم از خداخواسته بلند شد و لاي پاي مامانمو باز کرد. تازه ميشد کُسش رو ديد که البته پشماي دوروبرش زياد اجازه نميدادن که آدم از ديدنش لذت ببره. ولي قلمبگي و برجستگي عجيبي داشت که تو کُس هاي ديگه نديده بودم. علي دستشو تفي کرد و مالوند به کيرش و گفت "به به. حالا ميخوام کُس زن عمو رو باز کنم. آماده اي زن عمو؟ دوست داري کير به اين کلفتي بره تو کُست؟"شنيدن اين حرفا حسابي حشريم کرده بود. علي هم کيرشو گذاشت دم کس مامانمو آروم آروم هلش داد تو. وقتي تا ته رفت تو بهم گفت "جون. چه کس نرمي داره مامانت" و آروم آروم شروع کرد به تلمبه زدن. من يه کمي رفتم عقب. اتاق تاريک بو ولي نور بيرون يه کم اتاق رو روشن کرده بود و ميتونستم حالا اون صحنه اي رو که تجسم کرده بودم ببينم. گفتم "علي بخواب روش. بخواب رو مامانم" علي هم همونطور که داشت کيرشو درمياورد و ميکرد تو کس نرم مامانم خوابيد روش و همزمان با اين کار پاي راست مامانمو داد عقبتر و شروع کرد به مالوندن رون پاهاي مامانمو مدام قربون صدقه اش ميرفت "آآآآي...چه گوشتي....جوووون چه کسي..." و همينطور ميکرد و ميکرد. ديگه داشتم کلافه ميشدم. گفتم "علي حالا نوبت منه" اونم فهميد و بلند شد و جاشو داد به من. از هيجان داشتم ميمردم. آخه اين مامان خودمه. يعني ميتونم بکنمش؟ سرم هنوز گرم مشروب بود و کيرم سيخ سيخ.اومدم کنار مامانمو اونو برش گردوندم به پهلو جوري که کونش به من باشه و پاهاشو بستم. از لاي پاش قمبلي کسش زده بود بيرون. کيرمو خيس کردم و گذاشتم لاي پاي مامانم و آروم آروم بردمش تو. وقتي کيرم رفت جلوتر حس کردم به داغترين نقطهء دنيا برخورد کرده. نميفهميدم چيکار ميکنم. سرم داغ شده بود و قلبم هزار تا ميزد. کيرمو محکم کردم تو کس مامانم . از شدت لذت داشتم بيهوش ميشدم. شروع کردم به تلمبه زدن و از اون طرف هم دستامو بردم جلو و پستوناي مامانمو گرفتم و شروع کردم به فشار دادن و بازي کردن باهاشون. هنوز به يک دقيقه هم نرسيده بودم که حس کردم آبم داره مياد.نميفهميدم دارم چيکار ميکنم و قدرت تصميم گيري هم نداشتم. کس داغ مامانم اين اجازه رو نميداد که آب کيرمو جاي ديگه اي بريزم و قبل از اينکه خودمم بفهمم ديدم آبم با فشار رفت تو کس مامانم و هرچي تو اون چند ساعت فشار به کيرم اومده بود ظرف کمتر از يک دقيقه تو کُس مامانم خالي شد. سرعتم کمتر شده بود و بدنم داشت از خوشي و لذت ميلرزيد. علي گفت "ريختي توش" سرمو تکون دادمو گفتم "آره.الان آبم تو کُسشه!" فکر کنم اين حرفم خيلي علي رو حشري کرد چون بلافاصله منو زد کنار و رفت جايي که من بودم و بدون اينکه مامانمو تکون بده کيرشو از پشت کرد تو کسمامانمو چندبار تلمبه زد و يه آه بلند گفت و آروم شد. اونم آب کيرش رو ريخته بود تو کُس مامان بيگناه من که انقدر خواب بود که نميفهميد دو نفر اون شب داشتن ميکردنش. خودش هم نميفهميد که داره به ما دوتا کس ميده و کُس داغش از آب داغتر ما پر شده. وقتي علي کيرشو درآورد من مامانمو برگردوندم و لاي پاهاشو باز کردم تا آب مون بريزه بيرون. ديدن اين صحنه هم خودش خيلي حشري کننده بود. اون شب براي من شب عجيبي بود. اون شب من هم زن بودم و هم مرد. هم آب کيرمو ريخته بودم تو کس مامانم و هم آب کيري رو تو دهن خودم ريخته بودم. از اون شب زندگي من وارد مرحلهء جديدي شده بود. من نه گي هستم و نه گي نيستم و اين خيلي عاليه چون هم ميتونم نيازهامو با مردا برطرف کنم و هم با زنها. اون شب بعد از اينکه کس مامانمو تميز کرديم و شرتشو پاش کرديم، رفتيم بيرون و توي هال دوباره نشستيم به فيلم سوپر ديدن. البته اين بار حتي با اصرار علي هم براش ساک نزدم چون تو اون لحظه دوست نداشتم. هرچند بعدها حسابي از خجالتش دراومدم! فرداي اون روز مامانم نزديک به ظهر بيدار شد و تا اونجايي که من ميدونم چيزي نفهميد. خوشبختانه قرصهاي ضدحاملگي اي که ميخورد به دادمون رسيد وگرنه نميدونستم خواهر يا برادر بعديم بچهء خودمه يا نوهء عموم!!!!

داستان 4

سلام من يه دوستی داشتم به اسمه مهدی بچه باحالی بود چرا؟ چون داستانی که مينويسمو برايه دوتا مون اتفاق افتاده من با مهدی خيلی حال ميکردم با هم ندار بوديم يه بار باهم يکی از بچه هاي مدرسه رو با هم کرديم،،، تو مدرسه بوديم با مهدی داشتيم از کسو کون حرف ميزديم مهدی از دوسته مادرش ميگفت ...ميگفت يه همسايه دارن که دوسته مادرشه مهدی ميگفت هر سری که مياد خونمون باعث ميشه من جق بزنم با تيپيی که ميزنه... گفتم مگه چه تيپی ميزنه گفت: يه بار اومده بود يه دامنه کوتاه پوشيده بود با يه تيشرت نازک که سينه هاش قشنگ معلوم بود وقتی ميشينه جلوي من کسشو ميبينم پاهايه لخت گوشتيشو يه بار که داشت لباس عوض ميکرد قایمکی لخت لخت ديدمش کون گنده و گردی داره منم خيلی کنج کاو شدم که ببينمش .... يه بار از مهدی خواستم منو ببره خونشون که من اون زنو ببينم ،،، بعد از چند هفته مهدی رديف کرد که بريم خونشون زنگ که خورد منو مهدی رفتيم خونشون هيچ کس خونه نبود گفتم کونی منو کير کردی گفت خوب کونی مادرم با همون معصوم خانوم رفته ديگه يه ربع ديگه ميان معصوم خانومم تا عصری اينجاست ...رفتيم تو اطاق تا اونا بيان مهدی دوباره بدنشو برام تشریح ميکرد که مادرشينا اومدن مهدی رفت درو باز کرد منم از لايه در اطاق داشتم نگاه ميکردم مادره مهدی با معصوم خانوم اومدن تو مهدی به مادرش گفت که من اومدم تا باهاش درس بخونم مادرشم زياد به حرفايه مهدی توجه نکردو با معصوم خانوم همون جا لباس عوض کردن مادره مهدی مانتشو در اورد و چيزی زيادیی نپوشيده بود ولی معصوم خانوم مانتو رو در اورد يه بلوزه آستین حلقه ای بافتنی که سوراخيه بزرگی داشت خيلی هم تنگ بود قشنگ سوتينش معلوم بود گردو های بزرگشم معلوم بود يه شلوار لي هم تنش بود بعد يه دامنه بلند تنش کرد بعدم شلوارو از زير در آورد مهدي بيشتر حال مکرد چون نزديک به صحنه بود ..نزديکيه ناهار شد مادر مهدی اونو فرستاد نون بگيره مهدی اومد بمن گفت تا من ميام قشنگ نگاه کن مهدی رفت منم رفتم از لايه در داشتم نگاه ميکردم انگار حرفه لباس بود مادره مهدی ناهيد خانوم رفت طرف کمد يه لباس اورد نشونه معصوم خانوم داد بعد انگار معصومه ازش خاست تا بپوشه اون اول يه نگاه به دره اطاق ما انداخت ديد خبری نيست پشتش به من بود پيرهنشو در اورد من ميخواستم به خاطره مهدی از اين صحنه بگزرم تا اينکه مادرش برگشت کونه قلمبه ی معصومه... دو تا سينيه گردویی... سریع کيرمو در اوردم جق زدم اوضاع داشت بی ريخت تر مي شد شلوارشم در اورد نميدونم چی شد چشم بسته شد باز کردم ديدم بابا... معصومه هم داره لخت ميشه اوضاع خيلی کير تو کير بود معصوم رفت طرف ناهيد سينه هاشو گرفت تو دستش خودشم سينه های قشنگی داشت منم کير تو دست.. هاجو واج مونده بودم که تا تعادلم بهم خورد در باز شد افتادم بيرون خانوم ها در صحنه منو ديدن از همه بد تر کيرمو هم ديدن يه اووو کشيدنو اومدن ترفم..... داشتم از ترس ميمردم... کيرمو که گرفتن داره اطاق باز شد ديدم مهدی لخت وايساده از تعجب داشتم شاخ در می اوردم ناهيد مادرش رفت کيره مهديو کامل کرد تو دهنش معصومم کير منو کرد تو دهنش بد به مهدی گفتم اينجا چه خبره ...گفت: يه بار قضييه رضا رو که تو مدرسه کرديم و تعريف کردم و از کير بزرگت اينا هم سيريش شدن که تو بايد با کيرت يه حا لی به اينا بدی ديدم اينا خودشون ميخوان لخت شدم ناهيد و معصومه دوتايی افتادن به جون کيرم چه ساکی ميزدن مهد ام با کسشون بازی ميکرد خوب که کيرمو خوردن رفتم سراغه سينه های ناهيد ...ناهيد و خوابوندم از طرفه سرش چر دستو پا شدم و سينهارو ميخوردم مهدی هم کسه شو ميخورد معصوم هم از زيرم اومده بود داشت کيرمو ميخورد سينهش خيلی باحال بود گرده گرد نوکشم اندازيه يه بنده انگشت زده بود بيرون نرمو گرم من عادت ندارم تو هيچ سکسی از طرفم لب بگيرم به ندرت اتفاق ميوفته چون فکر ميکنم لب فقط براي ابراز عشق و القت خلاصه اونرو چهار دستو پا کردم که مدله سگی بکنم چه کوني داشتن کسشون از ليه اون رون های گوشتيو سفيد که انقدر گنده بودن که بهم کيب شده بودن زده بود بيرون از جلو هم کيره مهديو ميخوردن کسه معصوم خوشگلترو جمو جور تر بود اول کردم تو کسه معصوم که جيغش رفت هوا ولی بعد که چند دقیقه داد ميزد جر بده منم نه مردی نکردم کيرمو تا ته کردم تو کسش که ابشو تو کسش احساس کردم بقلمون نهيد داشت بدست کسشو ميماليد کيرمو در اوردم کردم تو کس ناهيد يه ذره گشاد تر از معصوم بود ولی کيره من بد چيزی بود کردم تو ميگفت منو بکش جر دادن حال نميده پاره پاره کن هر چقدر محکم کردم هم جيق نزد مهديو اوردم خوابوندم بغل ناهيد ناهيد و رو به خودم نشوندم رو کير پسرش لنگشو گرفتم بلا کيره خدامو کردم تو کسش کير مهديم تو کسش بود ديگه جيق ميزد سينهشم جلوم بود ميخوردمو حال ميکردم چند دقيقه شديد کردمش که خواستم در بيارم که ابم تو نريزه مهدی گفت ماله من داره مياد تهم بريز تو جلوشو بسته مهدی ريخت تو کيرشو در اورد داد معصوم براش ساک زدو تميز کرد ابه مهدی خورده بود به کيرم ليزه ليزه شده بود تن تن تلنبه زدم که ابم اومد همشو ريختم تو کسش خلاصه اينکه اون روز کلی حال کرديم بعداين قضیه ديگه پا نداد از اين حالا بکنيم .

Monday, July 18, 2005

عکس سکسی 2

داستان 3

نیوشا
من اسمم نيوشاس بيست و دو سالمه اين داستاني که تعريف مي کنم واسه شهريور هشتاد و سه همين تابستونه امساله .خالم اينا از سوئد اومده بودن خالم اينا حدود ده سال اونجا زندگي مي کردند خالم يه پسر داره با دوتا دختر که پسر خالم بيست و پنج سالشه و دختر خاله هام يکي نوزده و يکي بيست و هشت سالشه بگذريم . خالم اينا اومده بودن براي مدتي پيشمون بمونن و شوهر خالم دنبال يه خونه ميگشت که بخره. دختر خاله هام يکي شوم با دامنه کوتاه بود و اون يکي هم با يه شلوارک خلاصه اون شب من متوجه شدم که داداشم داره پاهاي دختر خالمو ديد ميزنه خلاصه شب شد دختر خاله هام اومده بدن تو اتاق من خوابيده بودن به توري که منو يکيشو رو يه تخت دو نفره بوديم و اوني که نوزده سالش بود رو يه تخت يک نفره خوابيده بود . وسطاي شب بود که احساس کردم کسي بالاي سرمه چشمو تا نصفه باز کردم ديدم داداشمه داره از زيره دامنه دختر خالم پاهاشو ديد ميزنه به روي خودم نياوردم بگذريم که اون شب چي شد . من هميشه داخل خونه يا با يه شلوارک سفيد مي گردم يا با يه دامنه کوتاه که دو وجب بيشتر نيست من قدم يک متر و هشتادوشش هستش و هفتادو هشت کيلو وزنمه و باسن نسبتا بزرگي دارم . خلاصه اون روز صبح من شلوارک کرده بودم احساس مي کردم که يک نفر منو زير نظر داره فهميدم که پسر خالمه داداشم منو صدا کرد گفت غير از اين ديگه هيچي نداري بکني گفتم براي چي؟ برد منو به طرف آيينه گفت خودتو نگاه کن من تو آيينه نگاه کردم ديدم شورتم معلومه منم شورت تنگ پوشيده بودم رنگش صورتي بود. خلاصه رفتم شلوارک و در آوردم دامنمو کردم رفتم تو پذيرايي ديگه جلوي پسر خالم نرفتم که منو بخواد ديد بزنه نشسته بودم داشتم مجله مي خوندم که شوهر خالم با پدرم اومدن مبل روبرويي من نشستن منم اصلا حواسم نبود پاهامو باز کرده بودم و همه چيزم معلوم بود شوهر خالم فکر کرده بود من براي اون باز کردم که اون ببينه خوندنه مجله تموم شد رفتم تو اتاقم که طبقه ي بالا بود ساعت حدود يک بعد از ظهر بود که يکي در اتاق و زد گفتم بفرماييد در باز شد ديدم شوهر خالمه اومد تو اتاق گفت نيو نيو شيطون شدي خونواده خالم منو نيو نيو صدا مي کنن نيو نيو يعني همو نيوشا گفتم منظورتون چيه؟ گفت اي ناقلا منم جلوي آيينه وايساده بودم داشتم لاک ميزدم به ناخنم يهو شوهر خالم اومد جلو دستشو گذاشت لاي پاهام من تعجب کردم هيچي نگفتم .خواستم ببينم خودش خجالت مي کشه يا نه .ديدم نه همينجوري داره به کارش ادامه ميده گفتم ميشه دستتونو برداريد ؟گفتش باشه اگه ناراحتي بر ميدارم رفت نشست رو صندلي به پاهام زل زده بود بلند شد اومد جلو فهميدم باز ميخاد دستشو بذاره لاي پاهام منم پاهامو بستم دستشو که گذاشت ديد من پاهام بستس گفت خودتو لوس نکن ديگه گفتم شرمنده من اينکاره نيستم گفت داري چيکار ميکني ؟گفتم دارم لاک ميزنم همين که گفتم دارم لاک ميزنم لاک از دستم افتاد دولا شدم تا لاک و بدارم اونم فرصت تلبي کردو دستشو اورد جلوتر تند تند داشت مي مالوند منم از خجالت زبونم بند اومده بود نمي دونستم چيکار کنم که يه دفه گفتم نکن ديگه اح. زود دستشو کشيد گفت خوب بابا چرا ميزني . رفت دوباره نشست رو صندلي ازش پرسيدم بقيه کجان که تو با اين همه جرات اومدي اينجا؟ گفتش همه خوابيدن . من سرم تو کاره خودم بود يهو از تو آيينه ديدم لخت شده منم فميدم مي خواد چيکار کنه پاهامو بستم اومد جلو کيرشو گذاشت پشتم گفت پاهاتو باز کن گفتم نه خوشم نمياد پاهاشو انداخت لاي پاهام به زود پاهامو باز کرد گفت من که نمي خوام کاري کنم فقط ميخوام يه کم بمالونم کيرشو عقب جلو ميکرد منم يواش يواش خوشم ميمود دستشو اورد دستم گرفت با اون يکي دستش شورتمو کشيد پايين گفتم اينجوري نه گفت نترس کاري نمي کنم گفتم من کا دارم بايد آرايشمو بکنم ميخوام جيي برم گفت من که جلوتو نگرفتم آرايش کن تا آرايشت تموم بشه منم بس ميکنم همين که يه کم خم شدم که خط لبمو درست کنم گفت همينجوري وايسا منم وايسادم کيرشو گذاشت دمه سوراخه کونم سرش که رفت تو بد جوري دردم گرفت به خودم مي پيچيدم اونم ولم نميکرد هي ميگت يه لحظس خوب ميشه دردش که آروم شد يکم ديگه فشار داد گفتم دردم مياد گفت شل کن دردت نمياد منم شل کردم يکم فشار داد که نيمي از کيرش رو تو کونم حس کردم اصلا خوشم نيومد چون باره اول بود خيلي درد داشتم منو بغل کرد و کشيد برد کناره تخت و نشست رو تخت منو نشوند رو کيرش منم ردم ميومد اصلا حال نداشتم منو دمر خوابوند خودش هم خوابيد روم تند تند ازم لب مي گرفت و کيرشو از کونم در مياورد و با شدت بيشتر ميکرد تو حدود بيست دقيقه من زيرش بودم کيرشو در آورد و منو بر گردوند کيرشو گذاشت لاي سينه هاي براي اولين بار داشتم لذت ميبردم کيرشو بر داشت و مالوند به کسم و همين که اون ميمالوند من حشري ميشدم که يهو ارضا شدم که آبم همه ريخت بيرون دوباره گذاشت لاي سينه هام آبش اومد ريخت رو سينه هام همينکه آبش اومئد مبايلش زنگ زد بابام بود بهش گفت مرد حسابي معلومه کجايي شوهر خالم با دست پاچگي هي مي گفت الو صدا نمياد بلند تر بگو زود پاشود از روم کيرشو با دامنم پاک کرد پاشد رفت منم پاشدم ديدم خيلي کثيف شدم رفتم حموم يه دوش گرفتم خاستم کاملا خودمو بشورم که يادم اوفتاد شورتو سوتينم رو اتاق مونده رفتم خودمو خشک کردم رفتم اونا رو برداشتم برگشتم تو حموم رفتم زير دوش حس کردم يکي داره ديد ميزنه . (حموممون دو بخشيه يه قسمت توالت و يه قسمت حمومه و يه پرده از وسط اينا رو ز هم جدا کرده ) صابون رو انداختم زمين به بهونه ي صابون رفتم ديدم بعله يکي وايساده منو ديد ميزنه و کيرشو دستش گرفته جق ميزنه نفميدم کيه ولي فکر کردم شوهر خالمه اومده توالت . رفتم دوباره زير دوش خودمو شستم اودم تو رخت کنه حموم که خودمو خشک کنم و لباس بپوشم يهو يکي دستشو انداخت و کسمو مالوند هيچي نگفتم فکر کردو شوهر خالمه . نگو پسر خالمه تو حموم قايم شده بود کيرشو با آب دهنش خيس کرد گذاشت لبه سوراخم فشار داد رفت تو من فکر کرده بودم شوهر خالمه هيچي نمي گفتم فقط آخ و اوخ مي کردم خيلي سريع ميکرد فميدم حشري شده بهش گفتم آبتو نريزي تو گفت باشه ديدم صداش خيلي جوونه تو دلم گفتم شايد حشري شده اينجوري حرف ميزنه خلاصه بعد از ده دقيقه آبش اومد چون حشري بود تمام آبشو ريخت تو کونم ازم لب ميگرف لب گرفتنش که تموم شد برگشتم بهش بگم که چرا آبتو ريختي ديدم پسر خالمه جلوي خودمو گرفتم اگه بهش ميگفتم تويي؟ با چيز ديگه مي فهميد باباش هم با من حال کرده بود . بهش گفتم مگه نگفتم نريز گفت بخدا نمي تونستم جلوي خودو بگيرم منم کونمو شستم و دامنو که کثيف شده بود رو شستم شلوارک و کردم داشتم از حموم ميرفتم بيرون که گفت وايسا کار دارم باهات وايسادم گفتم چيه؟ گفت وقتي اين شلوارکو مي پوشي آدمو حشري مي کني اومد جلو کنکو داشت مي مالمند که دست منو گرف زد به کيرش کيرش دوباره شق شد ازم تند تند لب ميگرفت و شلوارکمو کشيد پايين و باز کيرشو کرد و حدود بيست دقيقه کرد و باز هم گفتم آبتو نريزيا ولي باز آبشو ريخت بهم گفت مرسي اصلا باورم نميشد به همين سادگي قبول کني . رفتم از حموم بيرون بهم گفت شب دوباره ميام با هم حال کنيم گفتش تو امشب رو تخت يک نفره بخواب منم گفتم باشه. خلاصه شب شد ساعت حدود دو بود که در اتاق باز شد يکي اومد تو اتاق من که ميدونستم قراره پسر خالم بياد تو اتاق رومو کردم به ديئار و يه وري خوابيدم من اون شب يه پتوي کوچيک رو کشيدم کسي که اومده بود تو اتاق اومد زير پتو دامن کرده بودم دامنمو داد بالا شرو کرد به مالوندن لاله گوشم مي خورد خوشم ميومد کيرشو در اورد گذاشت لاي پاهام کير گلفت و درازيي بود تو دلم گفتم کير شوهر خالم که زياد بزرگ نبود و کير پسر خالمم به ابن بزرگي نبود منم که فقط با ايد دوتا بودم با کسه ديگه ا سکس نکردم و به خودم گفتم قرار بوده پسر خالم بياد حتما حشري شده اين جوريه شورتمو در آورد و کيرشو گذاشت دمه کسم دمه گوشم گفت اوپني؟ گفتم نه . گفت چه بد شد کيرشو کرد تو کونم گريم داشت در ميومد هي لب ميگرفت ازم حدود نيم ساعت کرد آبش که داشت ميومد منو بر گردوند بطوري که نيم تنه ي بالا فقط برگشت من که از درد چشام بسته بود اونم همينطور چشاش بسته بود آبش که اومد ريخت حمونجا شروع کرد لب گرفتن چشامو باز کردم که بهش بگم چرا اين کارو کردي چيزي ديدم که از تعجب شاخ در اوردم دادشم بود منو با دختر خالم اشتباه گرفته بود زود چشامو بستم اون همينطوري داشت لب مي گرفت که ديدم لبشو رو لبم نگه داشته چشامو باز کردم ديدم داره منو نگاه ميکنه هر دومون از خجالت مرديم پاشد لباساشو پوشيد خواست بره گفت بکسي نگيا گفتم باشه . صبح فردا رفتم به پسر داييم گفتم چرا نيودي ؟گفت مگه داداشت اجازه داد . بعد از اون هفته اي دوبار با دادشم و ماهي يکي دوبار با شوهر خاله و پسر خالم سکس داشتم و دارم اين بود داستان منو شوهر خاله و پسر خاله و داداشم بطوري که ديگه معتاد سکس شدم.اين بود داستان منو شوهر خاله و پسر خاله و داداشم.ممنون از نیوشا که این داستان رو برام فرستاد

عکس سکسی 1

داستان 2

دايی و مامان مريم
ماجرايی رو كه ميخوام براتون تعريف كنم برميگرده به 2 سال پيش موقعی كه من 18 ساله بودم....... اسم مامان من مريمه و الان 42 سالشه و اون موقع 40 ساله بود. من تنها بچه خانواده بودم و به همين خاطر مامانم باهام راحت بود. مثلا با كرست و بدون پيرهن ميومد جلوی من يا مثلا دامن كوتاه مي پوشيد يا بعضی وقتها زير بلوزش كرست نمی بست كه باعث ميشد سر سينه هاش معلوم باشه. من بدجوری تو كف مامان بودم. دوست داشتم اونو از كون بكنم. خيلی ديدش ميزدم. و قتی كه ميخواست بره حموم از بالای در رخت كن حموم لباس عوض كردنش رو ميديدم. چه كون سفيد و توپولی داشت. كونش گوشتی بود و وقتی راه ميرفت لرزش شهوت انگيزی داشت. خلاصه بگذريم يه روز از مدرسه زود تعطيل شدم و اومدم خونه. كليد انداختم و درو باز كردم اومدم تو خونه. البته سر و صدای زيادی هم نكردم. يهو ديدم از اتاق مامان و بابام داره يه صداهايی مياد. مشكوك شدم و بدون هيچ صدايی رفتم جلو. لای در باز بود. بله! داشتم چی ميديدم؟ داييم افتاده بود رو مامانم و داشت سينه هاشو ميخورد. باورم نميشد. داييم اسمش رضا بود. 30 سالش بود و زن هم نداشت. الان هم نداره. يه تشك انداخته بودن و مامان زير خوابيده بود. دايی هم افتاده بود روش و داشت ازش لب ميگرفت و سينه هاشو ميخورد. منم چيزی نگفتم و نگاه ميكردم. البته خيلی دوست داشتم كه اون موقع داييم مامانمو از كون بكنه. خلاصه بعد از اينكه سينه هاشو خورد شورت مامانمو كشيد پايين. قشنگ يادمه اون موقع مامان مريم يه شورت سفيد توری كمر كشی پاش بود. بعد پاهاشو داد بالا و شروع كرد به خوردن كس مامان. صدای آخ و اوخ مامان دراومده بود ومعلوم خيلی حشری شده. بعد ازاينكه داييم حسابی كسشو خورد كير كلفتشو از زير شورتش درآورد و گذاشت دم كس مامان و آروم كرد تو. واقعا كير كلفتی داشت. مامان درد ميكشيد ولی اين درد از روی لذت بود. دايی شروع كرد به كردن و تند تند تلمبه ميزد. مامان هم صدای آخ و اوخش بيشتر شده شده بود. دايی بعد از اينكه حسابی مامان رو از كس كرد ، بهش گفت كه برگرده اما مامان گفت كه نه. از كون نميده چون درد داره. اما داييم بالاخره به زور برش گردوند. اول بهش گفت ميزاره لای پاش. وقتی كه مامان برگشت قشنگ يادمه داييم با يه فشار سر كير كلفتشو كرد تو كون مامان. مامان يه جيغ بلند كشيد كه من جا خوردم. خواست بره اونور اما دايی گرفتش و يه فشار ديگه داد. حالا نصف كيرش تو بود و مامان مريم هيچكاری نميتونست بكنه. ديگه دايی قشنگ كيرش رو كرد تو كون مامان و شروع كرد به تلمبه زدن. مامان بد جوری ناله ميكرد. قمبل كونش منو ديوونه ميكرد. كير كلفت دايی توی اون كون سفيد و نرم و گوشتی بود. يه جای گرم و نرم. فكركنم نزديك 5 دقيقه داشت از كون ميكرد. وقتی كه دايی كيرشو درآورد قشنگ سوراخ كون مامان مريمو ديدم كه گشاد شده بود. بعد دايی سريع برگشت به پشت خوابيد روی تشك و مامان مريم كير دايی رو گرفت دستش و شروع كرد واسش جلق زدن. آب دايی كه اومد مامان اونوگرفت به طرف سينه هاش و پاشيد روی سينه هاش. بعد افتاد روی دايی و بیحال افتادن. منم كه اونقدر دست رو كيرم كشيده بود آبم اومده بود بی سروصدا رفتم بيرون. وقتی يك ساعت ديگه برگشتم خونه دايی نبود و مامان تازه از حموم برگشته بود يه دامن كوتاه تا زانوهاش پوشيده بود با يه تاب سينه باز و طبق معمول كرست نبسته بود. وقتی نگاش كردم باورم نميشد اين همونيه كه زير دايی بوده اونم تا يه ساعت پيش

داستان 1

دکتر و مامانم
ساعت نه شب بود و من باید میرفتم دنبال مادرم تا ببرمش خونه خالم که قرار بود نصفه شب از مکه بیاد. همه اونجا جمع بودند و چون مادرم تا اون موقع باید تو مطب دکتر می موند من باید با ماشین پدرم میرفتم دنبالش. دکتری که مامانم براش کار میکرد از دوستای قدیمی عموم بود و مادرم تو مطبش هم منشی بود و هم دستیارش. حدوداً نیم ساعت زودتر رسیدم و ماشین رو پارک کردم. اول خواستم تو ماشین منتظر بشم ولی ترجیح دادم برم بالا و تو مطب بشینم. به هر حال تابستون بود و هوا گرم بود و کولر ماشین کار نمیکرد. وقتی رسیدم به دم در مطب دیدم که در بسته است. یه کمی تعجب کردم. چون همیشه در اون مطب باز بود یا حداقل نیمه باز بود. آروم در رو باز کردم و رفتم تو. کسی تو سالن نبود. رفتم جلوتر و خواستم مامانمو صدا کنم که صدای دکتر رو از تواتاق شنیدم که داشت میگفت "مطمئنی که زودتر از نه نمیاد؟" بعدش صدای مامانمو شنیدم که میگفت "آره. تازه تو این ترافیک شایدم دیرتر برسه". فهمیدم که دارن راجع به من صحبت میکنن. لای در مطب دکتر نیمه باز بود. جوری که منو نبینن رفتم نزدیک تر و شروع کردم به دید زدن. قلبم داشت تند و تند میزد. مامانم پشت به در بود و دکتر پشت میزش نشسته بود. اول خواستم بیام بیرون ولی کنجکاوی اجازه نداد. مامانمو دیدم که مانتو و روسریش رو درآورد و نگاهی به دکتر انداخت و رفت کنارش. از هیجان داشتم سکته میکردم. میفهمیدم که چه اتفاقی قراره بیافته ولی نمیتونستم باور کنم. مامانم روی پای دکتر خم شد و از روی شلوار شروع کرد به ناز کردن کیر دکتر. دکتر هم لباس سفیدش رو آروم درآورد و یه کمی با موهای مامانم بازی کرد. بعدش دیدم که مامانم زیپ شلوار دکتر رو کشید پایین و کیر دکتر رو درآورد. باورم نمیشد که مامانم مثل جنده های توی فیلم سوپر از این کارا بکنه ولی وقتی دیدم که کیر دکتر رفت تو دهن مادرم باورم شد و خودم هم راست کرده بودم. مامانم با مهارت تمام برای دکتر ساک میزد. زبونش رو روی نوک کیر دکتر بازی میداد و بعد تا ته میکرد تو دهنش و یه کم عقب جلو میکرد و بعدش دوباره درش میاورد و همون کار رو تکرار میکرد. بعد از یکی دو دقیقه مامانم پاشد و شلوارش رو از پاش درآورد و همزمان با اون دکتر هم پیراهن و شلوارش رو درآورد و با زیر پیراهن و شورت که از لاش کیر راست شدش بیرون بود ایستاد جلو مامانم و آروم بلوز مامانمو از تنش درآورد. حالا هردوشون نیمه لخت بودن. برای اولین بار هیکل گوشتی و تپل مامانمو داشتم میدیدم و حسابی حشری شده بودم. دکتر آروم پستونای مامانمو از توی کرست قرمزش درآورد و شروع کرد به مکیدن و خوردنشون. مامانم از زاویه ای که من می دیدم نیمرخ به من بود و سرشو آورده بود عقب و چشماشو بسته بود و داشت لذت می برد. دکتر حسابی با ولع از هردوتا پستون مامانم میخورد و مامانم آه میکشید و زیر لب چیزایی میگفت که نمیشنیدم. بعد از این کار دکتر شورتش رو کاملاً از پاش درآورد و مامانمو برگردوند روی میز خودش. حالا هردوشون پشت به من بودند. دکتر جلوی کون مامانم زانو زد و شروع کرد به بوسیدن و لیسیدن کون مامانم و گاهی هم میگفت "جون. چه کونی. جون" بعدش شورت قرمز مامانمو از پاش درآورد و لای پاش رو یه کمی باز کرد و سرش رو برد لای پای مامانم. نمی دیدم داره چه کاری میکنه ولی از آه و اوه مامانم حدس زدم که داره حسابی کسش رو میخوره. همزمان با این کار دستاشو برده بود جلو و پستونای مامانمو فشار میداد. حسابی که آه و ناله مامانمو درآورد(بعداً فهمیدم اون جیغای بلند آخری که مامانم کشید به خاطر این بود که داره ارضا میشه) بلند شد و همونطوری که مامانم پشت بهش رو میز دولا شده بود کیرش رو گذاشت دم کسش و با یه کمی اینور و اونور کردن کرد تو کس مامانم. یه کمی اولش آروم بود ولی یواش یواش سرعت تلمبه زدنش بیشتر شد و صدای آه و اوه مامانم هم بیشتر شد. حسابی که از پشت مامانمو کرد کیرشو از تو کس مامانم درآورد و مامانمو برگردوند و یه لب ازش گرفت و بعدش رفت و روی تخت مریض که گوشه ی دیوار و رو به زاویه ی دید من بود دراز کشید. مامانمم که درسش رو خوب بلد بود رفت و آروم خودش رو کشید روی دکتر و کسش رو روی کیر دکتر تنظیم کرد و آروم آروم کردش تو. باورم نمیشد که دارم صورت مامانمو در حال کس دادن می بینم. همینطور رو کیر دکتر بالا پایین میشد و جیغ و داد میکرد. دیدن پستوناش که در اون حالت بالا و پایین می رفتن حسابی حشریم کرده بود. بعد از یه مدت دکتر مامانمو کشید کنار خودش و از بغل شروع کرد به کردن مامانم. می شنیدم که داره به مامانم میگه "جون. جون. بهم بگو داری چیکار میکنی؟" و همینطور تلمبه میزد. یکی دو بار این سوال رو پرسید و مامانمم گفت: "دارم کس میدم." بعد دکتر فشار تلمبه زدنش رو بیشتر کرد و گفت " به کی داری کس میدی؟" و مامانمم در جواب گفت"به تو. به دکتر خودم". آره. مامانم داشت به دکترش کس میداد. بعد از یه مدت کوتاه دکتر کیرش رو درآورد و مامانمو برگردوند و گفت "کونتو بده بالا که میخوام حال کنم". مامانم پشتشو کرد به دکتر و سرش رو برد پایین و کونش رو تا اونجایی که میتونست داد بالا. حالا همه چیز در اختیار دکتر بود. دکتر دستشو کرد تو دهن مامانمو حسابی چرخوند تا خیس خیس بشه و بعدش انگشتاشو گذاشت دم کون مامانم. خوب نمی دیدم که انگشتاشو کرد تو کونش یا نه. ولی دیدم که کیرشو رو گذاشت دم کون مامانمو آروم آروم کرد تو. از همه عجیب تر این بود که مامانم صداش هم درنیومد. نمیدونم واسه این بود که داشت تحمل میکرد یا اینکه کلا مادر کونده ای داشتم و خودم نمیدونستم. خلاصه دکتر فشارش رو به کون مامانم بیشتر و بیشتر کرد و یواش یواش صدای مامانم در اومد. "جون. میخوام جرت بدم. میخوام کونتو پاره کنم" اینارو دکتر می گفت و مامانمم داد میزد و معلوم بود که هم درد می کشه و هم داره حال میکنه. بعد از یه مدت کوتاه دکتر کیرش رو درآورد و مامانمو برگردوند و کیرش رو آورد جلوی صورت مامانمو گفت "دارم میام". مامانمم کیر دکتر رو گرفت و کرد تو دهنش و درآورد و بعدش شروع کرد رو به صورت خودش براش جلق زدن. اول یه ذره آب ریخت رو چشم های مامانم. بعدش دیدم که مامانم دهنش رو باز کرد و کیر دکتر رو آورد نزدیک دهنش. حالا فوران آب بود که میرفت تو دهن مامانم و رو صورتش میپاشید و دکتر که آهی از سر لذت میکشید و مامانم حرکت جلق زدنش رو آروم تر و آروم تر کرد و بعدش هم کیر دکتر رو گذاشت تو دهنش و با سر و صورتی که از آب منی پر شده بود شروع کرد به مکیدن کیر دکتر. دیگه نباید اونجا میموندم. آروم اومدم از اونجا بیرون و خودم رسوندم به ماشین. ساعتو نگاه کردم و دیدم پنج دقیقه به نه است. به تمام اون صحنه ها داشتم فکر میکردم. به اینکه از کس دادن مامانم به دکتر چند وقت میگذره و خلاصه تو فکر کس و کون مامانم بودم که دیدم خود مامانم از در ساختمون اومد بیرون و اومد طرف من. گیج و منگ بودم و چیزی رو که دیده بودم نمیتونستم باور کنم ولی واقعیت داشت و بدتر از اون این هم واقعیت داشت که حالا منم دوست داشتم مامانمو بکنم ولی چطوری آخه؟